تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست

از قیام تو ،پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم ، همه جا کرب و بلاست

در جهان موج جهاد تو روان است هنوز


آغاز محرم و ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

یه امام رضا دارم واسم بسه



دوباره یک غروب دلنشین

دوباره یک صدا،

صدای سبز

دوباره می پرد کبوتری

به دور گنبد حرم

دوباره چشمهای من

پر از نگاه کاشی و ستاره می شود

کنار حوض

دوباره ذهن من

پر از صدای بالهای یک فرشته می شود

نگاه کن!

من آن کبوترم

به دور گنبد طلایی اش


چه عاشقانه می پرم



میخواهم نباشم



می خواهم نباشم
کاش سرم را بردارم و برای یک هفته
در گنجه ای بگذارم
و قفل کنم!
در تاریکی یک گنجه خالی.
و روی شانه هایم
در جای خالی سرم
چناری بکارم.
و برای یک هفته
در سایه اش آرام بگیرم ..

ناظم حکمت

پوچ

      
گــــ ـاهی وقتهــ ـا آدمهـــ ـا ، 

از یکـــ جایی به بعــــــد ،

از یکـــ روزی به بعـــــــد ،

از یکـــ (( نفــــــــــر )) به بعـــــد ،

دیگــــــــر هیچ چیز برایشان معنی ندارد ...

نه رنگـــ ها ،

نه خیـابانهـــا ،

نه فصلهــــــــا ...

گاهـــــــی وقتهــــا آدمهــ ـا

از یک نفــــــــر به بعــ ــــد فقط دلتنگ اند ...

سال نو مبارک

+ سال نو مبارک...


 

همین...

دلَـــــم یکـــــ ڪـوچـــــﮧ مــےخـــــواهَــــد

بی بن بَـــســـٺ . . .

وَ بــــارانـــے نَــــمــ نَــــمــ . . .

وَ یڪــــ خـــــدا ،

ڪــــﮧ ڪـــمــے بــــا هَــــم راه بــــرَویـــــم !!!


meysamak178.jpg

سال نو مبارک

یـــــک ســــال گذشت...

بعضیا دلشون شکست...

بعضیا دل شکوندن...
خیلیا عاشق شدن...
و خیلیا تنــــــها...
خیلیا از بینـــمون رفتن...
خیلیا بینمون اومدن...
گـــریه کردیم...خنـــدیدیـــم...
زندگـــی برخـــلاف آرزوهامون گـــذشت...
تمام اون خـــــاطره ها دیگه دارن تو سال 1391بایگانی میشن
بـــا تمـــــام وجــــودم آرزو دارم:
نوروزی که پیش رو دارید
آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید

خدا نگهدار ای مظلوم ترین فصل ها

خدا نگهدار ای مظلوم ترین فصل ها

ما را ببخش
             
سرمایت را دیدیم 
                                
پاکی و سپیدیت را نه,
دلگیری می دانم.
        
یک رنگیت را ارج ننهادیم و
                            
غرق چند رنگی بهار شدیم
                                                   
ما انسانها همینیم...
یک رنگها را دوست نداریم
                             
مبهوت و غرق رنگها ی پر ریا می شویم,
ما راببخش 
        
ندانستیم,
            
آب رنگ، نقاشی بهاررا از قطرات برف و باران تو 
                                                      
توان کشیدن دارد.
 
ما راببخش 
                
عطر گل یخ را
                               
که عطر آگین وجود توست
                                                             
فراموش کردیم.
خدا نگه دار فصل تنهای من
                
می دانم سال دیگر می آیی
                                     
بعد از اشک ریزان پاییز
                                                            
به پیشواز 
 
نه عیدی داری و نه عیدانه ای.
ما را ببخش
            
که ندانستیم
                  
اگر هیزمی روشن می کند, گرمایی را در خانه مان
                                            
این گرما مدیون حضور توست.
 
آدم برفی مهربان با تو معنا می گیرد،
                             
آغوش گرم، با تو تصویر میشود.
ما را ببخش 
            
و خدا نگه دار
                               
مظلوم ترین فصلها
                                                        
زمستان

کی میدونه این کجاییه؟؟

روزی میرسد

روزی می رسد ....

ساختن رو از خودمون شروع کنیم...

زندگی از دید شاعر

     

                                       زندگی سمفونی زیبایی بود

                                                              گاهی نتهای سیاه داشت

                                                    و گاهی نتهای سفید! 

                                                                     این از دید موسیقیدان شاعر بود

                                       اما از دید شاعر

                                               زندگی سمفونی عجیبی بود...

                                                                      یک شگفتی و هارمونی غم انگیز

                                       شعری ملایم که خدا

                                                            در تنهایی اش سروده بود...

گاهی باید مثل باران بارید زندگی بخشید طراوت داد ورفت....

تصاویر بسیار زیبا و احساسی باران

انسان

انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یکشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شکست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می کند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.

زندگی

زندگی!
کلاهت را به هوا بیانداز....
که من دگر جان بازی کردن ندارم....
تو بردی....

رهبر ارکستر

گاهی وقتا لازمه
مثل یک رهبر ارکستر رفتار کنیم
به همه پشت کنیم و مشغول کار خودمون باشیم
چون درست بعد از اینکه کارمون تموم شد
همه ی اون کسانی که بهشون پشت کرده بودیم
مجبورند بلند بشوند و تشویقمون کنند

با تو بارانیم

تو را بی دلیل دوست دارم
و عجیــــب
رخنه کردی میان هوای شعرهایم

با تو بارانیم
گاهی می خواهم
همان دور بمانی

نزدیک که بیایی
قواعد بازی آدم ها
مسمومت می کند

بگذار بی دلیل دوستت داشته باشم

و تا زمانیکه هستم
بنــویــسم....
تا بی خبر بخوانی مرا...!

دختر کوچولو


دختر کوچولو: چیکارم داشتی گفتی بیام اینجا؟

پسر کوچولو: میشه با پسرای دیگه بازی نکنی؟

ترانه...وقتی که رفتی

 

عطرزنبقای وحشی توی خونمون پیچیده

         چشام از وقتی که رفتی دیگه بارونوندیده  . . .

 

چشمانت

الهام موسوی  ۰۳/۱۰/۹۱

ادامه نوشته

چرا حرف نمیزنی؟؟

آدم ها لالت می کنند...


بعد هی می پرسند...


چرا حرف نمی زنی؟؟!


این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست...

قرار گم شدن

رسیـده ای به آخرم همیشه دیر می رسی

به رد پای بـاورم همیـشه دیـر می رسی

شراب هفت ساله ای شـب مرا چه فایـده

به داد جام ساغـرم همیشه دیـر می رسی

چقدر ضجه می زدم دلـم گـرفته نازنیـن

عزیـز دل بـرابرم همیـشه دیـر می رسی

تـوان با تـو بودنم تلــف شـد و نیـامدی

به لحظه های پرپرم همیـشه دیر می رسی

نگاه کن که آتـشت چـگونه شعله ور شده

شرر زده سـراسـرم همیشه دیر می رسی

من از قرار گم شدن به مرگ خود رسیده ام

و زیر سنگ مرمـرم همیـشه دیر می رسی

لحظه های آخرم

سکوت!

سکوتم تمام حرف های من است ،

سکوتم را گوش کن ، گریه ات میگیرد. . .

آغوش باش

آغوشـے بآش وَ مَـرآ بـہ اندازه ے تـَمآمِ دلتنگــے هــایمـ

 بــَغَـل کُــטּ ،

 بـِدوטּِ آنکــه حـَرفـے میآنِمآטּ رَد و بـَدَل شَوَد ،

 فَقـَط نـِگآه باشَد و نـَفَس ،

 زِندِگـے آنقَدرهآ دَوآمــ نـِمـے آوَرَد ،

 هَمیـטּ حآلآ هـَم دیــر اَستـــ ...


به همین سادگی

به همین سادگی رفتی / بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه / سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد / عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم / خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون / تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش / تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون / نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو / به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم / پای غم هات نمی موندم
واست این همه ترانه / از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم / واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی ، می میری / اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛ / تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم / نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون / که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی / روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمی مونی / من تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار / اما دستامو رها کن
دست تو اول عشق / بپسرش به آخرین مرد
مردی که پشت یک دیوار / واسه چشمات گریه می کرد
گریه می کرد / گریه می کرد

چارلی


 با آغاز جنگ جهانی از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ که تمام اروپا درگیر شده بود عده زیادی از مردم (نظامی و غیر نظامی) کشته شدند یا مشکلات و تلخی های جنگ آنها را افسرده و گرفتار کرده بود. ناراحتی های فردی و اجتماعی جامعه را فراگرفته بود. اما حضور چارلی در این دوران بسیار قابل توجه بود.

] بعد از جنگ، کمدی های او ناراحتی ها را از بین می برد. چارلی فکر مردم را از مشکلاتی که با آن درگیر بودند دور می کرد و آنها را می خنداند. او به مردم نیرو و آرامش می داد. این ماجراهای جنگ شهرت چارلی را بیشتر کرد اما در همین دوران بود که دشمنان شروع به بدگویی درباره او کردند. انها می خواستند چارلی را از راس هالیوود پایین اورند. در سال ۱۹۱۷ که آمریکا وارد جنگ شد هزاران نامه اعتراض آمیز از آمریکا و انگلیس دریافت کرد که چرا به جنگ نپیوسته.

 چارلی که به شدت تحت فشار قرار گرفته بود یک اعلامیه عمومی صادر کرد. او با استدلال قوی از میهن پرستی اش در مقابل ان هجوم ها دفاع کرد و در مقابل آنچه گفته می شد که از وظایقش شانه خالی کرده سخت دفاع کرد. او با بازی سنگین و خسته کننده فیلم تومیسرباز کوچک را ساخت که نزدیک بود در این کار جانش را از دست بدهد.



در سپتامبر ۱۹۱۷ ناگهانی و بدون مقدمه چارلی با میلارد هاریس دختر ۱۵ ساله ای که نقش سیاهی لشگر در فیلم داشت ازدواج کرد.

چارلی که احساساتی بود سریعا به زنان و دختران جوان و زیبا علاقه مند می شد. تنهایی خاصی داشت که هیچ کس نمی توانست آن را پر کند.

چارلی چاپلین ستاره بزرگ سینما، هر روز برای آن دختر گل می فرستاد و او را برای صرف غذا دعوت می کرد و… تا اینکه ازدواج کردند. ازدواج آنها یک شوک بزرگ برای اطرافیان به همراه داشت اما این ازدواج موفق نبود. چارلی نمی توانست با ان دختر که هیچ وجه اتشتراکی با وی نداشت زندگی کند. آنها خصوصیات اخلاقی مشترکی نداشتند و دخترک نیز کسی نبود که همراه چارلی رشد کند و به حد او برسد.

آنها یک بچه داشتند که کودک انها بعد از چندی درگذشت. خانم هاریس در پایان تقاضای طلاق کرد و چارلی نیز با ان موافقت نمود. خانم هاریس اعلامیه هایی به روزنامه ها و وکلایش داد که در آنها دلیل ناسازگاری خانم هاریس و چاپلین ذکر شده بود. او ذکر کرده بود که چگونه چاپلین به او بی توجهی می کرد و در دنیای خودش غرق بود و ساکت و گوشه گیر و…

چاپلین نیز از دادن اطلاعات به مطبوعات خودداری می کرد و تنها تهمت ها را تحمل می کرد. چارلی از آن به بعد مجبور شد به زندگی خصوصی خود بیشتر توجه کند. در ان روزها شهرت آرامش چارلی را بهم زده بود. هرکس دوست داشت به جای او باشد چارلی یک ستاره بود. فردی اجتماعی، این مشهوریت خسته کننده برایش یک تراژدی غم انگیز بود. چارلی پس از طلاق خود را مشغول کار فیلم پسربچه کرد. این فیلم یکی از بهترین کارهای اوست و مهمتر از همه این است که یک پسر هفت ساله را به قهرمان فیلم تبدیل کرد.

گفتمش

گفتمش : دل می خری ؟ پرسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای بایش روی دل جا مانده بود ......


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

باران

می توان در قاب خیس پنجره

چك چك آواز باران را شنید

 می توان دلتنگی یك ابر را

 در بلور قطره ها بر شیشه دید

می توان لبریز شد از قطره ها

مهربان و بی ریا و ساده بود

می توان با واژه های تازه تر

مثل ابری شعر باران را سرود

می توان در زیر باران گام زد

لحظه های تازه ای آغاز كرد

پاك شد در چشمه های آسمان

زیر باران تا خدا پرواز كرد.

حُسینــــــ

دانے که چرا مُهر جبین خاکـــ حسین است؟

چون قبله ے دل،پیکر صد چاک حسین است

دانے که چرا چوبـــــ شود قسمت آتشــــــ؟

 بے حـــرمتیش بر لب و دندانـــ حسین است

دانے که چرا آبـــــــــ فراتست گلــــــ آلود؟

 شــــرمنده زلعلِ لب عطشان حسین است

دانے که چرا کعبه ے حق گشته سیه پوش؟

 یعنے که خـــــدا هم عزادار حسین است . . .


از "یا حسین"  تا  " با حسین "  فرسنگها فاصلـــــه است

کوفیان نیز " یا حسین"  گفتند ولے " با حسین " نماندند ...

                                                                                    

سرما خوردگی

بهم میگفتی:

<<برای کسی بمیر که برایت تب کند...>>

حالا مدت هاست هاست که من برایت مرده ام...

اما نمی دانم چرا دکترها دلیل تب کردنت را

سرماخوردگی میدانند...

سنم بالا رفته



ماتیلدا : زندگی فقط وقتی بچه ای اینقدر بده

یا همیشه همینطوره؟
لئون : همیشه همینطوره . . .
ماتیلدا : من به اندازه کافی رشد کردم

و فقط سنم بالا میره!
لئون :ولی من سنم به اندازه کافی بالا رفته

و حالا باید رشد کنم!